الملا فتح الله الكاشاني
313
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
منهزم شدهايم و بمدينه برگشته و آن رخنهء بود كه ابو سفيان خالد وليد را با دويست سوار در پس آن پنهان كرده بود و با ايشان مقرر كرده كه چون ببينيد كه ما مغلوب مىشويم از اين رخنه بيرون تازيد و بر اصحاب محمد ( ص ) حمله آريد پس حضرت رسالت ( ص ) بنفس نفيس خود بتسويهء صف عسكر همايون اقدام فرمود كما قال جل ذكره * ( تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَ ) * يعنى ياد كن بعد از آنكه از مدينه بيرون آمدى فرو ميآوردى مؤمنانرا * ( مَقاعِدَ لِلْقِتالِ ) * در جاى ايستادن براى كارزار و يا تسويه ميكردى و مهيا ميساختى براى مؤمنان مواقف قتال را و مؤيد اينست قراءة للمؤمنين به لام و ذكر مقاعد در مقام مواقف كه معنى مراد است بجهة آنست كه گاه هست استعمال مقعد و مقام ميكنند بمعنى مطلق مكان بر سبيل اتساع كقوله فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ و قوله قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ و تسويه و تهيهء مقاعد برين وجه بود كه ميمنهء لشگر بزبير بن عوام نام زد كرد و ميسره بمقداد اسود داد و قلب را بحمزه سپرد و لوا را به امير المؤمنين ( ع ) داده بملازمت خودش تعيين فرمود * ( وَاللَّه سَمِيعٌ ) * و خدا شنوا است قولهاى شما را كه در باب خروج از مدينه و وقوف در آن ميگفتيد * ( عَلِيمٌ ) * داناست بنيتهاى شما و صحت و فساد و عقيده هاى هر يك از شما و در بعضى از تفاسير آمده كه چون حضرت رسالت ( ص ) سلاح بر خود آراست و درع در پوشيد قصد كرد كه بيرون آيد همه پشيمان شدند و گفتند خطا كرديم رسول ( ص ) فرمود چون زره پوشيديم جز رفتن چارهء نيست زيرا كه هيچ پيغمبر را جايز نيست كه سلاح در پوشد كارزار ناكرده آن را بگشايد و مشركان چهارشنبه و پنج شنبه در احد مقام كردند و حضرت رسالت ( ص ) نماز جمعه گذارده از مدينه بيرون آمده روز دوشنبه بشعب احد آمد پانزدهم شوال و از ابن مسعود روايتست كه در وقت بيرون آمدن رسول ( ص ) فرمود اخرجوا باسم اللَّه بيرون رويد بنام خدا پس بسم اللَّه گويان بيرون آمديم و از ابى جعفر و ابى عبد اللَّه ( ع ) و ابن عباس و جابر بن عبد اللَّه و حسن و قتاده و مجاهد و ربيع مرويست كه در اثناى راه كه عبد اللَّه بن ابى سلول با اصحاب نفاق از لشگر اسلام برگشته بكفار پيوستند بنو سلمه از خزرج و بنو حارثه از اوس كه دو قبيله بودند از انصار چون ديدند كه عبد اللَّه با سيصد كس برگشته بد دل شده قصد كردند كه مراجعت كنند و نزد جبائى اينها طائفه از انصار و طائفه از مهاجر بودند كه عبد اللَّه بن ابى سلول در وقت فرار ايشان را از لشگر قريش ترسانيد و گفت بمدينه مراجعت كنيد تا از شر ايشان ايمن گرديد و جان خود را از ورطهء هلاكت بساحل نجات كشيد توفيق الهى شامل حال ايشان شده رسوخ قدم ورزيدند و برنگشتند كما ذكر جل ذكره * ( إِذْ هَمَّتْ ) * بدلست از غَدَوْتَ يعنى ياد كن